خانه / فرهنگی / مصاحبه / مصاحبه با دانش آموزان گروه کوهنوردی تیلار رشت

مصاحبه با دانش آموزان گروه کوهنوردی تیلار رشت

به مناسبت روز دانش آموز کمیته فرهنگی گروه کوهنوردی تیلار رشت مصاحبه ای را با  دانش آموزان گروه تیلار که میتوان  آنها را به نوعی آینده سازان  گروه تلقی کرد ، انجام داد. روز دوشنبه مورخ  ۲۴ مهر ماه ۱۳۹۳ کمیته فرهنگی از  آقایان سپهر رضایی ، کیانوش صفرزاده ، پولاد قلی زاده ، بهروز سلیم پور و خانم نازلی برزو برای شرکت در مصاحبه دعوت به عمل آورد. آنچه در ذیل می آید پاسخ هایی است که این دوستان در جواب سوالات ما  در زمینه کوهنوردی و خاطرات و حس و حال آنان نسبت به گروه کوهنوردی تیلار به صورت کتبی بیان نموده اند. صمیمانه از این عزیزان که در جمع ما حضور یافتند و  ساده و صادقانه پاسخگو بوده اند  سپاسگزاریم.

مصاحبه با دانش آموزان تیلار

 

با کلیک بر روی ادامه نوشته میتوانید این مصاحبه را مورد مطالعه قرار دهید.

۱- ضمن معرفی خود بگویید که چند سال دارید و کلاس چندم هستید؟
نازلی : اسم من نازلی برزو است. کلاس چهارم هستم و ده سال دارم. متولد ۱۳۸۳ هستم.
بهروز : بهروز سلیم پور ۱۳ ساله از رشت کلاس اول متوسطه ی دوره ی اول .
 پولاد : من پولاد قلی زاده کوچصفهانی ، کلاس دوم متوسط  مساوی با سوم راهنمایی هستم و ۱۴ سال دارم.
کیانوش : من کیانوش صفرزاده هستم . متولد سال ۱۳۷۶ و هفده سال دارم . پیش دانشگاهی هستم.
سپهر : با درود فراوان من سپهر رضایی هستم . متولد ۱۷/۱۰/۱۳۷۵ . هجده سال دارم و مشغول به تحصیل در دوره پیش دانشگاهی رشته ریاضی هستم.
۲- در اولین برنامه کوهپیمایی که شرکت کردید چند سال داشتید؟
نازلی : هشت سال داشتم. یک برنامه  عمومی در تابستان بود  که در مسیر با بچه ها قایم باشک بازی کردیم.
بهروز : آنطور که پدر و مادرم میگویند ، ۲ ماه و ۲۰ روز داشتم.
پولاد :  من در اولین برنامه کوه ۸ ماه داشتم و مادرم من را کول گرفت ولی اولین کوهی که تمام راه را با پای خودم رفتم در ۴ سالگی قلعه رودخان بود که تا پایان رفتم.
کیانوش :  دقیقا نمیدونم . حدس میزنم از سالگی  ۸ سالگی . اولین بار هم با گروه تیلار اومدم.
سپهر : اولین برنامه که خودم یادم نمی آید چون پدرم میگوید وقتی شش ماهه بودم مرا به کوه میبرد.

نازلی برزوی
نازلی برزوی

۳- تا به حال در چند برنامه شرکت کرده اید؟
نازلی : نمی دونم چند تا برنامه تا الآن آمدم اما معمولا در هر فصل دو یا سه تا برنامه می آیم.
بهروز : تقریبا ۴۰ برنامه  .
پولاد : من در طول سال تقریبا ۵ تا برنامه را میروم.
کیانوش :  حدودا سه بار در سال .
سپهر : فکر کنم حدود ۲۰ تا ۳۰ برنامه و همچنین در برنامه های عمومی بیشتر شرکت کردم.

۴- بیشتر در چه فصل و زمانی به کوه میروید؟
نازلی : در بهار و تابستان  چون تجهیزات من برای زمستان و پاییز مناسب نیست.
 بهروز : تابستان، پاییز و بهار  به دلیل  این که برنامه ها راحت تر است.
پولاد : تابستان و پاییز. چون که در تابستان مدرسه ها تعطیل است و درس و مشق نداریم و در پاییز چون هوا خوباست و آدم در آن هوا بهتر میتواند کوهنوردی کند.
 کیانوش : بیشتر در بهار و تابستان به کوه میروم اما گاهی هم در پاییز و یا حتی زمستان هم به کوه رفته ام . دلیل این مسئله این است که تجهیزات کافی برای صعود در فصلهای سرد را ندارم.
سپهر : بیشتر در فصلهای بهار و تابستان که درس کمتری دارم و هوا بهتر است.

بهروز سلیم پور
بهروز سلیم پور

۵آیا با میل خودتان به کوه می آیید یا با اصرار و برنامه ریزی پدر و مادرتان ؟
نازلی :  هم برنامه ریزی پدر و مادرم که بتوانند بیایند و هم خودم دوست دارم.
بهروز :  دقیقا نمی دانم. مثلا من در برنامه ی درفک که۱۸/ ۷ / ۹۳  که یک روزه شد به جای دو روزه ، دوست داشتم بروم ولی به دلایلی که تو سوال گفته شد نرفتم. این را هم بگویم که من دو بار به قله ی درفک رفته ام پس آمادگی اش را داشتم.
پولاد : من چون خودم از ورزش کوهنوردی خوشم می آید ، به کوه میروم و دوست دارم راه مادر و پدرم را ادامه دهم.
کیانوش : من با میل خودم به کوه میام و هیچکس منو مجبور به این کار نمیکند.
 سپهر : من به ورزش کوهنوردی علاقه دارم و با میل خود به کوه میروم.
۶-چه چیزی در کوه و برنامه های گروه برای شما جالبتر است؟
نازلی : آن طور که پدرم تعریف کرده اشتیاق کوهنوردان برای این که قله را بزنند و زیبایی های طبیعت و سرودهای کوهنوردی .
 بهروز : بازی ها و برنامه های فرهنگی و شعرخوانی .
پولاد : گروهی و جمعی بودن کوهنوردی برایم جالب است. چون یک عده آدم با هم به کوه میرویم و شاد و خرم هستیم.
 کیانوش : بازی های برنامه های عمومی مثل مسابقه ماست خوری.
سپهر : در برنامه های گروه تیلار همه به یکدیگر کمک میکنند که صعود خوبی داشته باشند.

پولاد قلی زاداه
پولاد قلی زاداه

۷- آیا دوستان خوبی در کوه پیدا کرده اید ؟ چطور؟
نازلی : خیر . اما با دوستانم به کوه می آیم و خوش می گذرد.
بهروز : در کوه نه ولی کوه باعث شد پدران ما باهم دوست شوند و بعد ها  ما باهم دوست شویم.
پولاد : خیر.
کیانوش : خیر .
سپهر : دوست که بله اما دوستانی بودند که در مسیر با آنها آشنا شدیم و دوستی ما فقط در کوه بوده است.
   
۸-  چرا به کوه می آیید؟
نازلی : چون کوه را دوست دارم و از زیبایی های آن خوشم می آید.
بهروز : به دلیل دیدن دوستانم و شادی.
پولاد : برای اینکه از ورزش کوهنوردی خوشم می آید و میخواهم مثل مادر و پدرم کوهنورد شوم.
کیانوش : زیرا میتوانم از شرایط پر اضطراب زندگی روزمره اندکی دور شوم.
سپهر : زیرا میتوانم اوقات فراغت خود را سپری کنم و همچنین کوهنوردی یک ورزش است و به سلامت جسم و روح کمک میکند و در کنار دوستانم روز خوبی را داشته باشم.

سپهر رضایی
سپهر رضایی

۹- وقتی با گروه تیلار به کوه میروید از چه چیزی خوشتان می آید و چه چیزی برایتان نا خوشایند است؟
نازلی : از همکاری و همدلی اعضای گروه خوشم می آید و از چیزی بدم نمی آید.
بهروز : همان جواب سئوال ۶ (بازی ها و برنامه های فرهنگی و شعرخوانی ) که در گروه تکرار بشه و انتقادی هم ندارم.
پولاد : از این خوشم می آید که همه با هم دوست و مهربان هستند و افراد یک دست هستند . و اینکه افراد به حرف سرپرست گوش نمیدهند، برایم ناخوشایند است.
کیانوش : افراد باتجربه ای که مسئولیتهای مختلفی در برنامه ها و بدنه گروه دارند ، باعث دلگرمی ما هستند و این باعث میشود که با خیال راحت به کوه برویم . از چیزی هم بدم نمیاید.
سپهر : برنامه های گروه تیلار با نظم خوبی برگزار میشود و من بیشتر از صمیمیت بین اعضا گروه خوشم می آید که ارتباط آنها  فقط به کوه و کوهنوردی ختم نمیشود و بیشتر مانند یک خانواده می مانند و مانند اعضا یک خانواده همدیگر را دوست دارند و از یکدیگر حمایت میکنند.

۱۰- یک خاطره ای بیاد ماندنی از کوه که برای خودتان پیش آمده و هیچ گاه فراموش نمیکنید برایمان تعریف کنید.
 نازلی : در یک برنامه ی عمومی در مسابقه ی ماست خوری من و بهروز داشتیم مسابقه می دادیم که جایزه اش یک کتاب بود. چون بهروز آن کتاب را داشت باباش به او گفت که آرام ماست بخورد تا من ببرم. آخرش من بردم و آن کتاب را به من دادند.
بهروز : من برنامه های شب مانی در کوه را خیلی دوست دارم به خاطر شعرخوانی و طولانی بودن برنامه . من سه بار  درفک رفته ام ولی دو بار به قله صعود کردم. چیزی که جالب است این است که محل شب مانی در شب مشخص نیست چه شکلی است اما در روز بعد معلوم می شود.
پولاد : کوه آویشو بود که امسال ما رفتیم و من برای اولین بار کوهیار شدم و خیلی خوشحال شدم و در آن کوه به خوبی  مسئولیتی که به من داده شده بود را انجام دادم.
کیانوش : در یکی از برنامه ها بین ما کم سن و سالها مسابقه ای برگزار شد که در پایان به همه هدیه ای لطف کردند و دادند که کتاب مزرعه حیوانات نوشته جورج اورول را گرفتم و این کتاب خیلی برای من جالب بود.
سپهر : من زمانی که بچه بودم ( تقریبا ۵ ساله) بیشتر به کمک پدرم به برنامه ها می آمدم و همیشه یکی مرا بغل میکرد و با خود میبرد . اما در یک برنامه خودم به تنهایی تمام مسیر را آمدم و آن روز خیلی خوشحال شدم و هرگز آن برنامه را فراموش نمی کنم.

سپهر & پولاد & کیانوش
سپهر & پولاد & کیانوش

همچنین ببینید

صعود می‌کنم تا دختران نپالی درس بخوانند!

 «سارا صفری»، دانشجوی زبده ایرانی ساکن امریکا که پس از فارغ‌التحصیلی در رشته‌ مهندسی برق …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code