
حوالی ساعت ۱۱ شب با تاخیر نسبی یک دوتا از همنوردان از رشت به سمت تهران حرکت کردیم . هنوز به رودبار نرسیده ، بهرام خان شالچی برایمان از پوشش زمستانی صعود ها گفت که مورد توجه شرکت کنندگان در ماشین قرار گرفت . مینی بوس ما ناله کنان گردنه مسطح و خشک کوهین را پشت سر گذاشت و به ابتدای تهران که رسیدیم ساعت از ۵ صبح هم گذشته بود . بالاخره با این خیابان و آن اتوبان کردن های متعدد با کمک آقا شاهین ساعت ۶/۱۵ صبح به کنار مجسمه کوهنورد دربند رسیدیم .
قفل صندوق عقب ماشین در آن صبح سرد زمستانی کلید کرد که باز نمی شوم . و ما ماندیم ، چگونه غذای کل برنامه که در آنجا بود را به طرق دیگر تامین نماییم ؟! . تقریبن به روشهای مختلف سعی در باز کردن آن نمودیم اما فایده ای نداشت . سر انجام پس از ۴۵ دقیقه با تصمیم سرپرست برنامه ( مسعود) و ماندن سه نفر از همنوردان که دونفرشان کفش هایشان در عقب ماشین بود ، شروع به حرکت کردیم البته با یک دقیقه سکوت به یاد جان باخته گان کوه در ۹۱/۱۰/۰۸ بخصوص زنده یاد مجبتی قناعت شعار . با ۴۵ دقیقه کوه پیمایی در اواخر روستای دربند در میان یک قهوه خانه بزرگ برای خوردن صبحانه جای گرفتیم . شانس آوردیم که نان در داخل ماشین بود چرا که یک بسته خرما را ۷۵۰۰ تومان در آنجا خریدیم و با چای ۵۰۰ تومانی گرانترین صبحانه کوهنوردی مان را خوردیم . مسیرهای پلکانی زیر پناهگاه تقریبن پوشیده از یخ بود و عبور از آن هم احتیاط لازم را طلب می نمود و هم لطف و صفای خاصی داشت . به پناهگاه که رسیدیم ساعت از ۱۱/۳۰ گذشته بود و ما از زمانبندی صعود عقب بودیم . با یک استراحت کوتاه ، سرپرست برنامه تیمی را برای ادامه صعود انتخاب نمود و با تعیین یک سرپرست برای افراد باقیمانده ساعت ۱۱/۵۰ به سمت بالا حرکت کردیم . مسیر از آنجا به بعد کاملن پوشیده از برف و گاهی اوقات بصورت برف بسیار فشرده یا یخ بود . هر چه ارتفاع می گرفتیم هوا بشدت سرد می شد . در زیر پناهگاه سیاه سنگها (علی امیری) یکی از همنوردان به کندی طی مسیر می نمود . به هر صورت وقتی داخل جان پناه شدیم ساعت از ۱۳/۳۰ هم گذشته بود . با خوردن قدری تنقلات و خواندن سرود قله در داخل جان پناه ، تصمیم گرفته شد با گرفتن عکس در بیرون از آن به سمت پایین آمده واز صعود قله منصرف شدیم . نه زمان مناسبی بود و نه هوا . شاهین به همراه یک خانم همنورد که از مهمانان وی بود با اصرار وی و موافقت سرپرست دو نفری به سمت قله رفتند .بدلیل شرایط زمانی تصمیم گرفتیم از دره اوسون به پایین بیاییم و پس از ساعتی در میان راه ، با کیک خریداری شده از شیر پلا و نان ، ناهار جانانه ای خوردیم . سپس با سرازیر شدن از دره در ساعت ۶ بعد از ظهر به ابتدای مکان صعود خود در دربند رسیدیم .
مینی بوس ما به همراه همنوردان دیگر گروه در آن حوالی بود و ما با سوار شدن به آن متوجه شدیم خانم سارا در هنگام پایین آمدن دچار کشیدگی تاندون در ناحیه مچ پا شدند که خوشبختانه چیز خاصی نبود و به خیر گذشت .
بعد از خوردن مقداری غذا جلسه پایانی را به اجبار در ماشین با مسئولیت علی گیلکی به پیش بردیم :
– درست بودن یا نبودن انتخاب افراد برای ادامه صعود از شیر پلا به بعد توسط سرپرست برنامه ، در شمار موضوعات اصلی جلسه بود که بعضی از همنوردان آن را عملی خود محورانه و خودمانی تر بگوییم “دیکتاتوری” دانسته و برخی دیگر جزو حقوق سرپرستی می شمردند. به هر صورت ما بدون ارایه یک قضاوت شخصی ، همنوردان عزیز بخصوص اعضای گروه را به خواندن اساسنامه در این مورد دعوت می کنیم . اگر چه مسعود در همانجا از تصمیم خود دفاع نمود و علت آن را سردی هوا ، عقب بودن از زمانبندی برنامه و چگونگی توانایی و آمادگی افراد در ادامه صعود دانست .
– تصمیم اشتباه گروه در کوتاه نمودن زمان اجرای برنامه از دو روز به تقریبن یک و نیم روز .
– کسب تجربه یک صعود خارج از استان برای تعدادی از شرکت کنندگان .
– لزوم بستن یخ شکن از شیر پلا به بعد .
– تقسیم جالب خرید وسایل تدارکات غذایی برنامه در بین افراد .
سپس در جلسه بررسی برنامه توچال نکات زیر هم مورد توجه قرار گرفت :
– غیر قابل پیش بینی بودن خرابی قفل صندوق عقب ماشین و تحت تاثیر قرار گرفتن صعود از این موضوع بخصوص در مورد تغذیه و زمانبندی صعود .
– توضیحات بسیار فشرده و کوتاه مسئول فنی در معرفی برنامه
– فاصله زیاد افراد در نیم ساعتی مانده به جان پناه سیاه سنگها .
– عدم آمادگی و خستگی سرپرست در ساعت پایانی صعود .
– دیر رسیدن ماشین به مبددا صعود و تاثیر آن در زمانبندی برنامه .
– لزوم هماهنگی سه همنورد باقیمانده در پایین با سرپرست برنامه در حرکت کوه پیمایی مجزای خود .
به هر صورت برنامه صعود به توچال را به شکلی پیش بردیم که میشد با دقت بیشتر بهتر انجام داد اگر چه اتفاقات عجیب و غریب در آن ، کل برنامه را تحت تاثیر قرار داد .
“روزگارتان بی محنت”
گروه کوهنوردی تیلار رشت
سرپرست برنامه تعیین کننده نهایی در هر تصمیمی در کل برنامه است… در آن شکی نیست و اعضای اشاره شده در متن بالا طبق این بند اساسنامه هیچ اعتراضی در طول برنامه اظهار نکردن… و اگر اعتراضی هم شنیده میشد توسط همان اعضا اشاره شده تذکر داده میشد… اما جلسه پایانی فضایی برای گفت و گوی آزاد در مورد تمام رویداد های برنامه است و هیچ محدودیتی برای کسی وجود ندارد.